۱۱ بهمن ۱۳۸۸
بر دل سنگ

بر روی سنگ قبرم بنویسید که خسته بود
خسته و از غم زمانه کمر هم شکسته بود
اینجا دو روزی است آرام گشته است
او سال ها به انتظار وصالش نشسته بود.
بعد از عکاسی از عبدلله که سالهاست بهار و خزان عمر آدم ها را با هنرش بر دل سنگ ها حک می کند به این فکر افتادم که شعر بالا را بگویم.
عکس های دیگر را اینجا ببینید.
سلام خانم معتمدی.... عکس های عایسه از شما دیدم و مخصوصا در کاره مستند اجتماعی.... اگه راهنمایی در عکسهای مستند اجتماعی به من داشته باشید خیلی ممنون می شم... منتظرم.... راهنمایی کنید خانم معتمدی.... موفق باشید شدیییییییییییییید
میزبان 16 امین ضیافت وبلاگهای معماری ایران –امین شهامی پور- از شما عکاس عزیز دعوت به شرکت در بخش عکاسی ضیافت با موضوع های یاد شده طبق زمانبندی می نمایم لذا خواهشمندیم در صورت شرکت در ضیافت عکس های خود را یا در وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید یا به میزبان ضیافت ایمیل بکنید تا در وبسایت میزبان به نمایش گذاشته شود. با تشکرات فراوان امین شهامی پور
چرا انقدر خسته؟؟
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رف